نمیتوان کاری کرد!
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 20:42
تنها دو روز در سال است که نمی توانی هیچ کاری بکنی؛ یکی دیروز و دیگری فردا...
روز مهندس مبارک باد
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 20:42
روز ملی گرامیداشت مقام مهندس گرامی و مبارک باد
جفت پوچ!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:16
بهت گفتم جفتم بیارم جفت پوچه، به تو گفتم بی تو خرابست این کوچه!قسم خوردم مردم نشد با تو بد شم ، منو این بار با عشق بکش تا راحت شم...غمت کوهه روح من
به یاد پدر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:07
سرانگشتی، حساب می کنم ، گستاخی های کودکی ام را ...!چورتکه می اندازم، بر شمار اشتباهات جوانی ام ...متر میکنم، جامه عشق ات را بر تن ام .وجب میکنم، مساحت دور اندیشی ات را برای آینده ام !اندازه می گیرم،
دیشب باهم بودیم ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:07
رویا بودی... زیبا بودی... دریا بودی... رویای ِ زیبایِ دریا بودی....از این بهتر نمیشد خوابم را تعریف کنم...
این نیز بگذرد...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:07
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد, هم رونق زمان شما نیز بگذرد,وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد,باد خزان نکبت ایام ناگهان بر
عشق جانم...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
به هیچ پایانی نمی اندیشم ... به هیچ دقایقی ... !حتی به هیچ ثانیه ای ...وقتی تو ... !تنها اختتامیه ی من ، در جنشنواره ی اسکار عشقی ...!
آواره...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
من از هراس رفتنت،خواب های طلایی ام را ساده از دست داده ام...از این پس نه به خواب قاصدکی خواهم رفت و نه تو...اما نمیدانم به کجای این قصه عادت کنم!وقتی تو میروی و من دوباره در هیچ گم شده، در میان اشک ها
دوره کردم...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
دوره کردم ، روزی صد بار اون خنده هاتو، کی گذاشت رفت؟ تو بگو آخه من یا تواز چی میگن؟ بذار بگن من دیوونم آسمونِ ، اینجا ابریه اونجا رو نمیدونمبیا غصه رو پَر پَر کن ، بیا حا
چیزی نپرس
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
نفس میکشم تا به جای مردگان خاک ام نکنند !اینگونه است حال منچیزی نپرسعزیزممن میدانم چگونه با حسرت نبودنت تا کنم،فقط برایم بنویس که هنوز می خندی...خدایا؛ ساده از خطاهایم بگذر، همانطور که ساده از آرزوهایم گذشتی...
عید قربان مبارک
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
شراب نگاه
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
فقط یک پیک از شراب نگاهت خوردمچند ساله بودند این چشمانت ؟!!!عمری گذشته است و هنوز...وقتی فکرت را می کنمتلو تلو می خورم...
Sugar&Brownies
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
Some keep a diarySeems like a fantasyBut it may require some love and desireIt’s something to cover meThere’s never a guaranteeThat loving is so easySome may define it as sugar and browniesBut sour ju
روز پدر مبارک
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
یک جمله زیبا
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید!زیرا آنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند؛ شما بهتر از آنها هستید...
چیزی به مجنون شدنم نمانده است...
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
هر روز در هر سوی خانه،می بینمت که میخندی!!!گوئی یک میلیون سال از آخرین دیدارمان می گذرد !و من یک میلیون سال پیرتر شده ام !و انگار قرار نیست هیچ گاه این دوری به پایان برسد ...!چند "روز" دیگر، چند " شب " دیگر باید صبر کنم ؟چند " میلیون سال " دیگر ، بی تو ... ؟! چیزی به مجنون شدنم نمانده است...
تاریکی !
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
در اتاقم را بسته ام،و فکر می کنمدنیا در پشت این درهای بسته وپرده های کشیده،چقدر تاریک است !
پژواک عاشقانه های تاریخ
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
آن شب که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را تماشا می کرد …آن شب که شب پره ها عاشــقـــانه تر نــــور را می جســـتند …!و اتاقم سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !دانستم؛تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی…
دردهای من
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
دردهای من ، جامه نیستند، تا ز تن در آورم ... چامه و چكامه نیستند، تا به رشته سخن در آورم ، نعره نیستند، تا، ز ،نای جان بر آورم ...دردهای من نگفتنی است ! در
پایان سوختن ها...
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:17
شمعی در من می سوزد،سکوتی لرزان در حریر آتش... زمزمه ای پنهان در سایه های سکوت!شمعی مدام در من می سوزد؛ من اما، پشت پنجره های بی ستاره شب ، به بازی خاکستر و باد می اندیشم که پایان همه سوختن هاست...