
1 تر از همیشه آمده بود!
خسته تر از خسته!
گره اخم روی پیشانی اش...
سرد و بی حوصله حضور و غیاب !
بعد:
دعوای تخته با گچ سفید و قرمز و...
کاش آن ابر بی خیال دور،
نیمه شب به حرف آمده بود،
وبه جای 1 خسته،
کاش امروز برف می بارید...!

برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی