خرید بک لینک
این برگهای زرد،

به خاطرپاییز نیست که از شاخه میافتند...

قرار است تو از این کوچه بگذری،

و آنها ،پیشی میگیرند از یکدیگر،

برای فرش کردن مسیرت...

گنجشکها،

از روی عادت نمیخوانند،

سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند،

برای خوشآمد گفتن به تو..

باران برای تو میبارد،

و رنگینکمان؛ ایستاده بر پنجهی پاهایش!

سرک کشیده از پسِ کوه،

تا رسیدن تو را تماشا کند...

نسیم هم مُدام میرود و بازمیگردد!

با رؤیای گذر از درز روسری،

و دزدیدن عطر موهایت!

زمین و عقربهی ساعتها،برای تو میگردند

و من

به دورِ تو!

برچسب: باران,برای,بارد, نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 8:45

صفحه بندی