
بر سر آنم که گر ز دست برآید،
دست به کاری زنم که غصه سر آید...
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد،
دیو چو بیرون رود فرشته درآید...
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا ست،
نور ز خورشید جوی، بو که برآید...
بر در ارباب بیمروت دنیا،
چند نشینی که خواجه کی به درآید!
ترک گدایی مکن که گنج بیابی،
از نظر ره روی که ، در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند،
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید
بلبل عاشق ،تو عمر خواه که آخر،
باغ شود سبز و شاخ گل ،به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست،
هر که به میخانه رود، بیخبر آید.......
♡یلدا مبارک♡
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی