خرید بک لینک

خسته تر از همیشه آمده بود!

خسته و بی رمق !

گره اخم روی پیشانی اش...

بیدار خوابی کشیده تا صبح علی الطلوع !

بی انگیزه ، سرد و بی حوصله،

نفس بریده و رنگ پریده !

و بعد:

تکرار بی وقفه سریالی مکرر و معیوب !

گاردینگ سال بالائی ها،

امواج سنگین اهانت و تحقیر ...

و حجم انبوهی از شرح عمل ،

در کشاکش قیل و قال همراهان !

احساس پوچی و افکار خود کشی ...

با خود میگویم :

کاش آن ابر بی خیال دور،

نیمه شب به حرف آمده بود،

وبه جای رزیدنت خسته،

امروز برف سنگین می بارید...!

در حد تعطیلی مطلق تمام روابط مسموم ...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 12:21

صفحه بندی