خسته تر از همیشه آمده بود!
خسته و بی رمق !
گره اخم روی پیشانی اش...
بیدار خوابی کشیده تا صبح علی الطلوع !
بی انگیزه ، سرد و بی حوصله،
نفس بریده و رنگ پریده !
و بعد:
تکرار بی وقفه سریالی مکرر و معیوب !
گاردینگ سال بالائی ها،
امواج سنگین اهانت و تحقیر ...
و حجم انبوهی از شرح عمل ،
در کشاکش قیل و قال همراهان !
احساس پوچی و افکار خود کشی ...
با خود میگویم :
کاش آن ابر بی خیال دور،
نیمه شب به حرف آمده بود،
وبه جای رزیدنت خسته،
امروز برف سنگین می بارید...!
در حد تعطیلی مطلق تمام روابط مسموم ...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی