خرید بک لینک

وقتی بچه بودم، کنار 1 میخوابیدم و هرشب یک آرزو میکردم.

مثلاً آرزو میکردم برایم چیزی بخرد...

میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی!

یا آرزو میکردم جائی برم ،

میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی!

یا آرزو میکردم کاره ای بشم،

می گفت میشی، به شرط اینکه بخوابی...

یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهام میرسم؟

گفت:میرسی به شرط اینکه بخوابی...!

و هر شب با شوق آرزوهام میخوابیدم...

آنقدر خوابیدم و خوابیدم وخوابیدم تا بزرگ شدم ،

هرچه بزرگتر شدم، آرزوهایم کوچک و کوچکتر شدن ...!

دیشب مادرمو خواب دیدم؛

ازم پرسید: هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهات فکر میکنی؟

گفتم: شبها نمیخوابم.

پرسید :مگه چه آرزویی داری؟

گفتم: تو اینجا باشی ، هیچ آرزویی ندارم.

گفت: سعی میکنم به خوابت بیام به شرطی که تو بخوابی...

یکم تیر، سالروز آسمانی شدنت را گرامی میدارم عشق قشنگم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:38

صفحه بندی