امشب شبیه عشق رها شو درون من،
روحِ شگرفِ بی بدنت را به من 1
ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب،
من سردم است 1 را به من بده
اینجا میان موزهی شب خاك می خورم،
امشب هوای پرزدنت را به من بده
من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده
حرفی نمانده است ، ولی محضِ یك حضور
فریادهای بی دهنت را به من بده
مردن مرا نشانهی تلخی ست ، بعد از این
نامِ قشنگِ زیستن ات را به من بده
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی