
پدرم وقتی وارد اتاقم میشد و میدید لامپ اضافه روشن است میگفت: چرا لامپ را خاموش نمیکنی؟ چرا در مصرف برق را اسراف میکن پدرم وقتی وارد اتاقم میشد و میدید لامپ اضافه روشن است میگفت: چرا لامپ را خاموش نمیکنی؟ چرا در مصرف برق را اسراف میکنی؟ وقتی وارد دستشویی میشد و میدید شیر چکه میکند با صدای بلند میگفت: چرا پیش از خروج شیر را محکم نبستی و این همه آب را به هدر دادی؟ همیشه از من انتقاد میکرد و مرا به منفیبافی متهم میکرد. برای هر کار ریز و درشتی گیر میداد و سرزنشم میکرد حتی زمانی که در بستر بیماری بود. تا این که کار مهمی را که مدتها در انتظارش بودم پیدا کردم. آن روز قرار بود اولین مصاحبهی شخصی زندگیام را انجام دهم تا بتوانم به شغل معتبری در یکی از شرکتهای بزرگ دست یابم. با خود گفتم اگر پذیرفته شوم ...
ادامه مطلب
شکوفایی تمدن بشر، برآیند ایده های مهندسین تلاشگر است. پنجم اسفند روز مهندس مبارک...
ادامه مطلب
جهان جز زن گلی دیگر ندارد، برای زن جهان همسر ندارد! جهان از ابتدا تا انتهایش؛ ز مادر گوهری بهتر ندارد... روز مادر مبارک بخوانید...
ادامه مطلب
۱۶ آذر، روز دانشجو ، سمبل حق خواهی و استبداد ستیزی ، مبارک باد......
ادامه مطلب
روز داروساز ،مقارن با میلاد زکریای رازی است که اعتبار نامش همواره یادآور تلاشها و تحقیقات خستگیناپذیر اوست، گرامی باد.از مژده حبیب دلم شاد و خرم است؛ وز نسخهی طبیب تنم ایمن از بلاست... * روز داروساز مبارک باد* بخوانید...
ادامه مطلب
گیج می زند شب بس که چرخید به کام " روشنی " و روز مست کامجویی ها ، افتاده از اعتبار و نشسته در گرگ و میش غروب...!...
ادامه مطلب
حضور گم شده ،صد هزار آدم گم !حضور وحشی رنگ ...طنين نعره مسلول و خنده مسمومطنين دغدغه، جنگيکی به عربده گفت :درود بر آبی!به هر کجا که رَوی رنگ آسمان آبی استبه طعنه گفت کسی با غرور و بی تابیولی نبود آبی ؛ميان هيچ رگی خون هيچ کس هرگز...درود بر قرمز!فضای ساده و سبز زمين آزادیدر انفجار صدای ترقهها، در دود...نود دقيقه کدورت ، نود دقيقه کبود !در آستانه در،غريب و غمزده طفلی کنار وزنه پيربه فکر سنجش وزن هزار ناموزونو پيرمردی گنگ ،تکيده ، تشنه ، به دنبال لقمه ای روزی ! کدام'>کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟ بخوانید...
ادامه مطلب
اه به این حاله بد، روزای تاریک و سرد؛رفت کسی که منو، به خودش آلوده کرد...ای که دادی به باد، قلبمو با اون نگات !حک شدن تو دلم، تک تکه اون خاطراتدست بکش از سرم، ای دله نابود من،غرق کن این عاشقو، شهر مه...
ادامه مطلب
روز ملی گرامیداشت مقام مهندس گرامی و مبارک باد...
ادامه مطلب
اه ،به این حال بد، روزای تاریک, و سرد رفت، کسی که منو، به خودش آلوده کرد... ای ،که دادی به باد ، قلبمو با اون نگات، حک، شدن تو دلم، تک تک اون خاطرات دست، بکش از سرم، ای دل نابود من ...
ادامه مطلب
روز دانشجو، بر تمام دانشجویان عزیز مبارک باد....
ادامه مطلب
فردا یک رازاست ،نگرانش نباش.دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نخور .امروز یک هدیه است قدرش را بدان.نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت. اما ، می توان آغاز کرد و پایان خوبی ساخت ...«كپي برداري با ذكر منبع آزاد است»هرچه ما میتوانیم بنویسیم ، حاصل تجربه یا مطالعه در آثار ونوشته های دیگران است .آنها نیز با مطالعه درآثار دیگران قبل از خود، خلق کرده اند...توجه:نمایش نظرات بازدیدکنندگان، الزاما" به منزله تأیید دیدگاه آنان نیست....
ادامه مطلب
با هرچه عشق،نام تو را می توان نوشت با هر چه رود،راه تو را می توان سرود... بیم از حصار نیستکه هر قفل بسته را، با دست های روشن تو،می توان گشود... روز پزشک مبارک باد ...
ادامه مطلب
فردا یک رازاست ،نگرانش نباش.دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نخور .امروز یک هدیه است قدرش را بدان.نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت. اما ، می توان آغاز کرد و پایان خوبی ساخت ...«كپي برداري با ذكر منبع آزاد است»هرچه ما میتوانیم بنویسیم ، حاصل تجربه یا مطالعه در آثار ونوشته های دیگران است .آنها نیز با مطالعه درآثار دیگران قبل از خود، خلق کرده اند...توجه:نمایش نظرات بازدیدکنندگان، الزاما" به منزله تأیید دیدگاه آنان نیست....
ادامه مطلب
یک سال گذشت مادرم، قدم میزنم در راهروی زندگی، نفس می کشم هوائی را که در آن نفس های تو جاری نیست... هم زدن خاطرات گاه مرور دردی می شود، مهلک. بی تو، خانه که هیچ، دنیا هم کم می آورد حجم خوبیهای تورا... کلمات رژه می روند، در غم هجرانت، ودرشرح نبودنت... گاهی قوی بودن چقدر سخت می شود، وقتی قهرمان زندگی ا...
ادامه مطلب
15 اردیبهشت، روز جهانی ماما، مبارک باد با افتخار قدم برمی دارم، سری به اتاق ها می زنم، امروز خداوند زندگی چه کسانیرا به دستان من سپرده است؟ از اینکه کودکی به دنیا قدم می گذارد، به خود می بالم، گاهی هم گریه ام می گیرد، وقتی که کمک های من، بی فا...
ادامه مطلب
وقتي تو نيستي؛ نه هستهاي ما چونان که بایدند،نه بايدها ... مثل هميشه آخر حرفم،و حرف آخرم را،با بغض ميخورم عمريست لبخندهاي لاغر خود را،در دل ذخيره ميکنم:باشد براي روز مبادا اما؛ در صفحههاي تقويم،روزي به نام روز مبادا نيست! آن روز هر چه باشد،روزي شبيه ديروز ،روزي شبيه فردا، روزي درست مثل همين روزهاي ماست... اما چه کسي ميداند،شايد امروز نيز،روز مبادا باشد وقتي تو نيستي؛ نه هستهاي ماچونانکه بايدند،نه بايدها ... هر روز بي تو،روز مباداست....
ادامه مطلب
این چهل روز، به من، مثل چهل سال گذشت... صدای قدم های مشایعت کنندگانت ، دلم را لرزاند مادرم ! ای اشک ها آرام بگیرید، می خواستم برای آخرین بار واضح ببینمش... او رفت، با کاروانی که همسفرش دلم بود، با کمی سرعت در جاده ای خیس از باران شبانه، با لحظه ای درنگ، اما مصمم رفت... و من در کناره ی جاده در لحظه ای توقف و منتظر بازگشت ماندم ! اما او مسافری بود مصمم به رفتن و من بالاجبار و به رسم روزگار قلبم را پشت پای او کردم... چهل روز گذشت، اما چه گذشتنی ، غم انگیز ، بغض آلود، گذشتنی بدون پشتوانه معنوی مادر ، گذشتنی نا باورانه از رجعتی بی بازگشت ، سخت و طاقت فرسا ، گذشتنی ...
ادامه مطلب
با امید به آینده ای روشن، فرا رسیدن یکم شهریور، روز پزشک ، نوید بخش خدمت به همنوعان را تبریک می گویم. مایه افتخار مااست که از این مهم سربلند برآیند......
ادامه مطلب